ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 |
یاس عاشق لاک زدنه. یه بار نصف شب با گریه از خواب بیدار شد هر کاری کردم ساکت نشد. تا اسم لاک رو آوردم سریع ساکت شد. مجبور شدم لامپو روشن کنم و با چشای خواب آلود براش لاک بزنم.
هر وقت واسه یاس لاک می زنم یوسف هم میاد و میگه واسه منم بزن. اولین بار براش لاک نزدم اونم کلی گریه کرد. دلم براش سوخت و یه ناخنشو لاک زدم اما مگه قانع می شد می گفت باید همه ناخنامو لاک بزنی هم دست، هم پا. بش گفتم : این دفعه برات می زنم ولی دیگه خبری نیس. مگه تو دختری؟
حالا هر وقت که می خوام واسه یاس لاک بزنم، یوسف سریع قبل از اینکه من بش بگم مگه تو دختری؟ به من میگه: من آقام . لاک بزن برام!
عاشقتونممممممممممممم
