روز جاری مبارک!

یکشنبه 16 فروردین 1394

 یه مدتی به عنوان فروشنده توی یه تعاونی کار می کردم . یه خانم خوشکل و بسیار شیک پوشی که من ازش خیلی خوشم میومد و شیرازی هم بود، اغلب میومد تعاونی و خرید می کرد. معمولا من فاکتوراشو می نوشتم. اونم از من خوشش میومد مخصوصا وقتی که فهمید هم درس می خونم و هم کار می کنم. خلاصه یه روز که داشتم فاکتورشو می نوشتم، یه خانم دیگه که اونم مشتری ما بود و با دوتا بچه هاش میومد خرید ، وارد تعاونی شد. این دوتا خانم تا همدیگه رو دیدن سریع پریدن تو بغل هم و کلی ماچ و بوسه رد و بدل کردن. منو همکارام هاج و واج اونا رو نگاه می کردیم. فکر کردم که چندین ساله همدیگه رو ندیدن. بعدش که بالاخره احوالپرسی هاشون تموم شد و یادشون اومد که خرید دارن، شروع کردن به تعارف تیکه پاره کردن سر اینکه اول من فاکتور اون یکی رو بنویسم. همون خانم اولیه پیروز شد و بم گفت : اول فاکتور این عزیز دلمو بنویس بچه داره عجله داره. اون خانمه هم اصرار که نه اول شما اومده بودی و نمیشه و ... .

خانم اولیه با کلی شوق و ذوق بهم گفت که ایشون جاریمه و همون موقع روی سر من دو تا شاخ سبز شد. که این جاریته!!!

نتونستم تعجبمو پنهون کنم. خدای من مگه میشه آدم جاریشو اینقدر دوست داشته باشه؟؟!!!

خانمه هم با لهجه شیرازیش هی به من میگفت : ایشالا ازدواج که کردی می فهمی جاری چقدر خوبه. مثله خواهر آدم میمونه. و اونقدر گفت که همون موقع دلم جاری خواست!

چند سال بعد که ازدواج کردم و جاری دار شدم، تصمیم گرفتم که مثل همون خانم شیک پوش شیرازی با جاریم دوست باشم.

البته به نظر من محاله که تو دنیای جاریا حسادت نقشی نداشته باشه. ولی شاید رابطه خوب من با جاریم اولش به خاطر تصمیم خوب خودم بوده و بعد از اونم به دلیل اختلاف بالای سنیمون باشه.

در هر صورت این پستو واسه تشکر از جاری عزیزم نوشتم که وقتی دوقلوهام به دنیا اومده بودن ،منو دست تنها نگذاشتو برام خواهری کرد.

شاید بد نباشه اگه یه روز از سال رو بعنوان " روز جاری یا هم عروس "  تعیین کنیم و توی اون روز جاریا بهم هدیه بدن!


نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد