X
تبلیغات
رایتل

کلاس ژیمناستیک

یکشنبه 21 دی 1393

امروز نی نی های مامانی برای اولین بار رفتن کلاس ژیمناستیک. یاس حسابی ذوق کرده بود و سریع رفت پیش بچه ها و باشون شروع کرد به دویدن. اما یوسف کنار من ایستاده بود و تکون نمی خورد و هر چی من تعریف می کردم که چقدر خوبه و یاس دیگه ورزشکار شده تو هم برو ورزش کن ،تا قهرمان بشی و نگاه کن چه کارایی می کنن تو هم میتونیا برو پیش بچه ها باهاشون بازی کن ، فایده نداشت که نداشت. بالاخره آخرای ساعت کلاس یخش باز شد و رفت کلی کله ملق زد و بپر بپر کرد و چند تا ضربه هم به کیسه بکس زد و آخرشم از نردبون بالا رفت و کلی ذوق کرد.

یاس هم که از همون اول خوشش اومده بود فقط یه بار اومد پیشم و گفت : مامان واسه منم لباس ورزشی بگیر می خوام ورزش کنم.

تقریبا از یکی دو هفته پیش تصمیم گرفتم یه کلاس ورزشی ثبت نامشون کنم که هم انرژی شونو تخلیه کنن و هم سرگرم بشن. تنها کلاسی که برای سنشون مناسب بود همین بود که الکی گفتم سه سال و نیمه هستن تا قبول کردن ثبت نامشون کنن. ( جالب بود که به کپی شناسنامه هاشونم نگاه نکردن! )تازه اولشم گفتن اول برید تو سالن ببینید بچه هاتون تمایل دارن یا نه، بعدش اگه مربی شون اجازه داد ، بیایید واسه ثبت نام.

از قبلش تا اسم کلاس ورزشی رو جلوشون آوردم ، با هم دیگه گفتن : هورا !

حتی یوسف قول داد که دیگه سر جای خودش تنهایی می خوابه تا من حتما ببرمش باشگاه. ولی بازم نصفه شبی اومد پیش ما و تا من گفتم پس از کلاس ورزش دیگه خبری نیست. زد زیر گریه و گفت میشه من بیام پیش شما بخوابم ؟ میشه ؟ میشه؟ ( این سر جاش نخوابیدنای یوسف هم شده یه مسئله که نمی دونم چی کار کنم. داره رو یاس هم تاثیر می ذاره متاسفانه)

توی کلاسشون دو تا پسر چهار سال و نیمه هم هستن که دوقلون. مامان اونا تا فهمید من دو قلو دارم بهم گفت : خدا صبرت بده!

( خب دو تا پسر داشتن خیلی سخت تره تا یه پسر و یه دختر. )

وقتی کلاس تمام شد یاس بهونه می گرفت که نمی خوام ، نریم خونه. من هنوز می خوام ورزش کنم. منم تند تند لباساشو تنش می کنم قبل از اینکه از گرما آبپز شم. ولی بهونه گیری یاس دقیقا تا برسیم خونه ادامه داره.

به نظر خودمم یک ساعت کمه. توی این یک ساعت من می رم کتابخونه که نزدیک باشگاه هست. هر چی پرس و جو کردم که توی این زمان منم برم یه کلاسی یا ساعتاشون متفاوت بود یا کلاس من طولانی تر میشد. یا باید منم می رفتم با 20 تا بچه توی کلاس ژیمناستیک بپر بپر می کردم یا می تونم توی همون زمان برم سالن بدنسازی. ولی به نظر خودم بهترین انتخاب کتابخونه بود.

مربی یاس بهم گفت که به نظر می رسه یاس تو این زمینه استعداد داره. خودمم همین فکرو می کردم.حالا تا یه چیزی می شه بش می گم : دخترم الان همه غذاشو می خوره که بره المپیک قهرمان بشه و طلا بیاره.

یاس هم خیلی راحت بهم می گه : نمی خورم ، مدال هم نمی خوام!



نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد