X
تبلیغات
رایتل

الگو برداری بچه ها از بزرگترا

چهارشنبه 26 آذر 1393
پای کامپیوتر نشسته بودم و داشتم واسه عموی بچه ها انتخاب واحد می کردم. اصلا وقت نداشتیم. یوسف اول آروم اومد بم گفت : مامان دوربینو می خوام.
 منم گفتم : نمیشه.
بعدش بلافاصله خواسته اشو تکرار کرد و منم با جدیت گفتم :نمیشه!! دوربین مال بچه ها نیست.
خلاصه زد زیر گریه. سعی کردم بی اعتنا باشم و از تکنیک بی توجهی استفاده کنم اما عموشون طاقت نیاوردو از یوسف که صوتش خیس اشک شده بود پرسید : عمو جون چی می خوای؟
یوسف هم با گریه گفت که دوربینو می خواد.
 عموش ازش پرسید : دوربینو واسه چی می خوای؟
 اونم گفت : می خوام از عروسکام عکس بگیرم!
هم دلم سوخت ، هم خنده ام گرفت .
پاشدم دوربینو آوردم. طفلک سریع خوشحال شد و خندید. حتی راضی بود که خودشم عکس نگیره! خلاصه سریع از عروسکاش که با سلیقه ی خودش چیده بودشون کنار هم، عکس گرفتم و دوربینو گذاشتم روی بلند ترین جایی که نزدیکم بود.
یوسف دوباره شروع کرد به گریه کردن. من بازم اهمیت ندادم و مشغول کار خودم شدم. اما یوسف دست بردار نبود و ول نمی کرد.
خلاصه قبل از اینکه عموش بازم پا در میونی کنه و من خجالت بکشم. ازش پرسیدم :چرا گریه می کنی من که عکس گرفتم.
اونم با گریه گفت :آخه عکسمو ندیدم!!
دقیقا مثل ما بزرگترا که تا عکس می گیریم
، می گیم : بده ببینم!!


نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد