X
تبلیغات
رایتل

شعر های کودکانه

جمعه 7 آذر 1393


و اما شعرهای کودکانه و محبوب یاس و یوسف:


عروسک قشنگ من قرمز پوشیده

        تو رختخواب مخمل آبیش خوابیده

یه روز مامان رفته بازار اونو خریده

    قشنگ تر از عروسکم هیچ کس ندیده

عروسک من چشماتو باز کن         

        وقتی که شب شد اونوقت لالا کن

بیا بریم توی حیاط با من بازی کن   

  توپ بازی و شن بازی و طناب بازی کن

( یاس عاشقه این شعره. این شعر محبوب بچگی های خودم هم بوده )


دست دست دستی بابا جون میاد

صداش توی دالون میاد

بابا جونم با مهمون میاد

با چهره ی خندون میاد

دست دست دستی مامان جون میاد

صداش توی ایون میاد

توی حیاط هی بارون میاد

صداش توی ناودون میاد

( اینو هم خیلی دوست دارن و با هم می خونن )


می رم مدرسه می رم مدرسه

جیبم پره فندوق و پسته

موش موشک من می خوره

غصه که نمی تونه بره مدرسه

آهای مدرسه آهای مدرسه

توی کتاباش پره از قصه

میرم مدرسه میرم مدرسه

جیبا پره فندوق و پسته

( یوسف عاشقه این شعره دوست داره بره مدرسه و میگه جیبام پره صندوق و پسته!! یاس هم بش میگه: صندوق چیه؟ فندوق. مگه صندوق تو جیب جا میشه؟ این حرفا رو هم همچین با ادا و ادفار می زنه که انگار یه عمر مامان بوده!! )


یه توپ دارم قل قلیه

سرخ و سفید و آبیه

می زنم زمین هوا میره

نمیدونی تا کجا می ره

من این توپو نداشتم

مشقامو خوب نوشتم

بابام بهم عیدی داد

یه توپ قل قلی داد


(اینم شعر محبوبه یوسف . هر کی بش میگه یه شعر بخون سریع اینو می خونه البته با اندکی دخل و تصرف میگه :


یه توپ دارم قل قلیه

زرد و سفید و آبیه

می زنم هوا ، هوا می ره

نمی دونی تا کجا می ره

من این توپو نداشتم

بابام بهم عیدی داد

یه توپ قل قلی داد.

همیشه هم اصرار داره که همین جوری بخونه. )


یه شعر محبوب دیگه ی بچگی های من البته با تغییرات بچه هام:

دویدم و دویدم

سر کوهی رسیدم

دو تا خانمی دیدم

یکیش به من آب داد

اون یکیش به من نان داد

نانو خودم خوردم

آبو دادم به زمین

زمین به من علف داد

علفو دادم به بزی

بزی به من شیر داد

شیر رو دادم به نون وا

نون وا به من آتیش داد

آتیشو دادم به زرگر

زرگر به من قیچی داد

قیچی رو دادم به خیاط

خیاط به من لباس داد

لباسو دادم به استاد

استاد به من کتاب داد

کتابو دادم به بابا

 بابا بم دو تا خرما داد

یکی شو خوردم تلخ بود

یکیشو خوردم شیرین بود

قصه ی ما همین بود

( یوسف فقط اول و آخر این شعر رو بلده.

یاس هم معمولا خودشو لوس می کنه که تا آخرشو نخونه.

آخر شعرو باباشون اینجوری تموم می کنه:

رفتم بالا دوغ بود

پایین اومدم ماست

بود قصه ما راست بود

بعضی وقتا هم یوسف به شوخی میگه نه نوشابه بود و بعد خودش غش غش می خنده )


عمو زنجیرباف

بعله

زنجیر منو بافتی؟

بعله

پشت کوه انداختی؟

بعله

بابا اومده

چی چی اورده؟

نخود و کشمش

با صدای چی؟

با صدای ( یه بار یوسف گفت صدای مورچه و بعدش خودش غش غش خندید. )


" ک "  مثل کپل صحرا شده پر زگل

" گ "  مثل گردو بنگر به هر سو

" ب "  مثل بهار فکر کن بسیار

" پ " مثل پسته نباش خسته

" م "  مثل موش برخیز و بکوش برخیزو بکوش

" آ "  مثل آواز قصه شد آغاز 

 (اینم که ماله بچگی های خودمه و از وقتی که بچه ها شهر موشها رو دیدن براشون می خونم و حفظ شدن. )


یه گردی سر او

دو تا چشم دو ابرو

دو تا گوش دو گیسو

نشد نشد دوباره دماغ و دهن نداره


یه بینی یه گردن

دو تا لب یه پیرهن

سه تا خط یه دامن

نشد نشد دوباره که دست و پا نداره


دو تا دست دو تا پا

دو تا کفش چه زیبا

تمام شد ماشالا

هزار هزار ماشا لا

خیلی قشنگه حالا


( آخر این شعر رو چنان بلند و با فریاد می خونن انگار که

واقعا خودشون نقاشی کشیدن و خیل هم قشنگ شده!! )


چشم چشم دو ابرو

دماغ و دهن یه گردو

حالا بذار دوتا گوش

موهاش نشه فراموش

چوب چوب یه گردن

اینم یه گردی تن

دست دست دوتا پا

انگشتهاو جورابها

ببین چقدر قشنگه

حیف که بدونه رنگه

( اینو هم موقع نقاشی کشیدن می خونن و تقریبا از همه شنیدن، هر کسی که

متاسفانه

به خودش اجازه می ده که برای اونا و به جای اونا نقاشی بکشه. )


تپلویم تپلو

صورتم مثل هلو
قدوبالام کوتاهه
چشم وابروم سیاهه
مامان خوبی دارم
میشنه توی خونه
میدوزه دونه دونه
میپوشم خوشگل میشم
مثل یه دسته گل میشم

( اینو یاس واسه مامان میخونه )


خوشحال و شاد و خندانم

قدر دنیا رو می دانم

خنده کنم من پا بکوبم من

جوانم ...

 ( این شعر رو تا همین جاش بلدن. بعضی وقتا هم با هم شوخی می کنیم و می خونیم قدر یوسفو می دانمو بعد بلافاصله می گیم قدر یاسیو می دانم. )


پروانه ی شایسته

پر می زنه آهسته

بالهاشو هی می بنده وا می کنه

منو نگاه می کنه

شاپرک خسته می شه بال هاشو زود می بنده

روی گلها می شینه شعر می خونه می خنده


( اینم از شعرهای بچگی های خودمه که یه چیزایی هم بش اضافه کردم. این از اولین شعر هایی بود که دوقلوهام یاد گرفتن و خیلی هم دوستش دارن و همیشه هم آخرش می گن : شعر می خونه بره من. مامان واسه کی شعر می خونه واسه من؟ بعد اون یکی می گه نه واسه من می خونه و خلاصه دعوا میشه دیگه... )


صد دانه یاقوت دسته به دسته

با نظم و ترتیب یک جا نشسته

هر دانه ای هست خوش رنگ و رخشان

قلب سفیدی در سینه ی آن

یاقوتها را پیچیده با هم

در پوششی نرم پروردگارم

هم ترش و شیرین هم آبدار است

سرخ است و زیبا نامش انار است

( این شعر رو یاس قبل از سه سالگی اش با کمک باباش حفظ کرد.

یوسف هم بعضی قسمتاشو حفظه. )


 توی حموم این شعر رو می خوندن:

حمومک مورچه داره

بشین و پاشو خنده داره


بعد واسه اینکه با هم شوخی کنن مثلا یوسف به یاس می گفت: یاسی خانم گریه داره. بعد یاس با اعتراض میگفت: نه آقا یوسف گریه داره. خلاصه سر اینکه کی گریه داره و کی خنده داره دعواشون میشد.( البته حدود یک ماهی میشه که نی نی های مامان دیگه چون بزرگ شدن با هم حمام نمیرن و جدا جدا می برمشون . یا یوسف با بابابش میره.)


شعر اتل متل توتوله رو هم باباشون یادشون داده :

اتل متل توتوله گاو حسن چه جوره

 نه شیر داره نه پستون

شیرشو بردن هندستون

یک زن کردی بستون

 اسمشو بذار عم قزی دور کلاش قرمزی

هاچین و واچین یه پاتو بچین


(وقتی دایی رضا میاد خونمون و تا لنگ ظهر می خوابه
مامان اینو واسه دایی می خونه و جوجوهاشم می خندن
)
گل همه رنگش خوبه
بچه زرنگش خوبه
تو کتابا نوشته
تنبلی کار زشته
تنبل همیشه خوابه
جاش توی رختخوابه
پاشو پاشو بیدارشو
از رختخواب جداشو
بشور دست و رویت
شانه بزن به مویت


و شعر تاب تاب عباسی

خدا منو نندازی

اگه خواستی بندازی

بغل مامان بندازی

رو هم عموشون یادشون داده با این تغییر که

تاب تاب تاب بازی

...

بغل بابا بندازی !


و شعر " حسنی نگو یه دسته گل " یکی از محبوب ترین شعرهای دو قلوهای مامانه که همشو حفظن و اونقدر کتابشو دوست دارن که ازش چیزی نمونده!! (همون که میگه توی ده شلمرود حسنی تک و تنها بود

حسنی نگو بلا بگو تنبل تنبلا بگو موی بلند روی سیاه ناخن دراز واه واه واه ...)


خروسه می گه قوقولی قوقو

سلاملکم آقا کوچولو

افتاده تو حوض

یه دونه هلو

هلو هلو

بپر تو گلو

( یوسف عاشقه این شعره مخصوصا قسمت سلاملکمش. )


( از این شعر خوشم نمیاد. ولی خب یاس یادش گرفته

و از تکرار بی پایانش خوشش می یاد! یوسف هم ازش یاد گرفته. )

یه حاجی بود یه گربه داشت

گربه شو خیلی دوست می داشت

گوشت که خرید طاقچه گذاشت

گربه اومد گوشته رو خورد

حاجی اومد گربه رو کشت

رو سنگ قبر اون نوشت

یه حاجی بود یه گربه داشت .....


دست کوچولو

پا کوچولو

گریه نکن

بابات میاد

تا خونه ی همسایه ها

صدای گریه هات میاد

خاله ام واسه بچه ها یه عروسک خریده بود که این شعر رو می خوند. ولی من تغییرش دادم به این:

دست کوچولو

پا کوچولو

گریه نکن

مامان میاد

 تا خونه ی همسایه ها

صدای خنده هات میاد

( لازم نیست که بگم اون عروسک نابود شد و تیکه تیکه اش کردن، از بس براشون جالب بود.

اون موقع هنوز یک سالشون نشده بود.

علت تغییرات هم این بود که تا من می رفتم تو آشپزخونه یاس بیدار می شد

و گریه می کرد و خانم همسایه بم گفت که صدای گریه بچه ها رو تو خوشون میشنوه. )


پاییزه پاییزه

برگ از درخت می ریزه

هوا شده کمی سرد

روی زمین پر از برگ

دسته دسته کلاغا

می رن به سوی باغا

همه با هم به یک باغ

قار و قار و قار و قار

( این شعر رو هم توی همین پاییز یادشون دادم و خالم یاد آوری کرد.

شعری که من خودم توی مهدکودک یاد گرفتم و کلی خاطره خوب و شیرین ازش دارم. )


توپ سفیدم قشنگی و نازی

حالا من می خوام برم به بازی

بازی چه خوبه با بچه های خوب

بازی می کنیم ما با یه دونه توپ

چون پرت می کنم توپ قشنگم را

از جا می پره می ره تو هوا

قل قل می خوره تو زمین ورزش

یک و دو وسه و چار و پنج و شش

( این شعر رو هنوز کامل حفظ نشدن ولی با من همراهی می کنن. )


این شعر رو هم گاهی براشون می خونم

میوه نخور نشسته

  رویش مگس نشسته

اول بشور با دقت

بعدا بخور با لذت

( بعدش دیگه کلی حرف پیش میاد که مامان مگس آلوده اس؟ و چرا آلوده است؟ و چرا  هایی که پایان ندارن... )


( این لالایی  رو هم خیلی دوست دارن و یه کمیش رو هم بلدن.)

گنجشک لالا سنجاب لالا
آمد دوباره مهتاب لالا
لالالالائی لالالالائی لالالالائی لالالالائی

گل زود خوابید مثل همیشه
قورباغه ساکت خوابیده بیشه
لالالالائی لالالالائی لالالالائی لالالالائی

جنگل لالالا برکه لالالا
شب بر همه خوش تا صبح فردا
لالالالائی لالالالائی لالالالائی لالالالائی



و خیلی تصادفی سر از  وبلاگ کودک دوست داشتنی ما درآوردم و تو پست : اشعار کودکانه ی قدیمی  شعرهای قدیمی و قشنگی رو خوندم که منو برد به دوران شیرین کودکیم و بی مناسبت نبود اینجا اضافه بشه. 

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد